Unmemory Days
  
 سرو چمان
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
غربت شبانه

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت،

در تهاجم با زمان، سوختم، آتش زدم...

بعدا فهمیدم که باید تسلیم قسمت بود!


 
پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384
چشم ژاله بار

آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می سپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم
کی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاری
نو گلی زیبا بود حسن و جوانی
عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شکستن
رشته الفت و یاری گسستن
کی کنی ای پری ، ترک ستمگری
می فکنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد
ای تو گر ترحمی نمی کنی بر حال زارم
جز دمی که بگذرد که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما
آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم

 
پنجشنبه 22 دی ماه سال 1384
حل معادلات پیوستگی در توابع جریان یکنواخت

 لطفا نظرتونو هم بگین!    


 
یکشنبه 18 دی ماه سال 1384
تولدم مبارک

سلام:

شما رو بخدا ازم خرده نگیرین که چرا نیستم  چرا خبرتونو نمیگیرم  چرا زنگ  نمیزنم  چرا مسیج نمیدم  چرا وبلاگ  آپدیت نشده و ...

نزدیک شدن به زمان امتحانات و بیماری حمید وهزارویک کار نیمه کاره دیگه شرایط رو اونقدر بقرنج کرده که حتی باعث شدن من روز تولدمو هم فراموش کنم!! اما این فرهاد مهربون بود که مثل همه این 4 سال زندگی مشترک امسال هم منو سورپرایز کرد.

همینجا از همه دوستای خوبم که بهم تبریک گفتن تشکر میکنم و به اونایی هم که این کارو نکردن خرده نمیگیرم. فقط اینکه بدونید همتونو شونصد تا دوست دارم :پی

برام دعا کنید چون وضع درسا خیلی خرابه وهمین شنبه 3 تا امتحان دارمL

و همینطور حمید عزیز رو هم از دعای خیرت محروم نکنید.

یا علی.


 
یکشنبه 4 دی ماه سال 1384
وارش

          نمیدونم چرا آدما دوس دارن همیشه از زیرش در برن! یعنی اونا نمیفهمن که خدا داره بهشون هال میده؟! درست از 6:40 شروع  شد و درست 7:10 که پامو گذاشتم تو ساختمون تموم شد.اینگار فقط میخواست گناهای منو بشوره و ببره! امروز مثل همیشه خدا بدجوری داشت هال پخش میکرد. زیر بارون قدم زدن آخرشم اونقد چسبید که اگه به زور یخ زدگی انگشتای پام بخاطر نفوذ آب تو کفشم نبودا اصلا دلم نمیخواست برسم خونه! تازه حال و هوا رمانتیک تر میشه  وقتی یه دیوونه به اسم مسعود اس ام اس بازیش گرفته باشه!!منم که اصلا عادت ندارم لطف بروبچو بدون جواب بذارم! این بود که انگشتای دستم هم از سرما بی نسیب نموندن.تازه اگه بدونید یه بربری داغ زیر بارون چقد میچسبه!!!!!!؟

باااارونو دووووس دارم هنووووووز....


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11201


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...